davonschlurfen
لَنگلَنگان دور شدن، به آرامی دور شدن
Bedeutungen
1
kein spezifischer Kasus
با کشیدن پاها روی زمین و ایجاد صدا، یا با قدمهای آهسته و نامطمئن از جایی دور شدن. اغلب نشاندهنده بیمیلی، خستگی یا ترک آرام و بیسر و صدا است.
- Nach der Enttäuschung schlurfte er langsam davon.پس از ناامیدی، او به آرامی دور شد.
- Der alte Mann schaffte es kaum, von seinem Stuhl aufzustehen und davonzuschlurfen.پیرمرد به سختی توانست از روی صندلیاش بلند شود و لنگلنگان دور شود.