schmächtig

Aussprache: /ˈʃmɛçtɪç/
Worttrennung: schmäch·tig
صفت

لاغر اندام، ظریف، ضعیف‌الجثه

Bedeutungen

1

دارای جثه کوچک، لاغر و ظریف؛ اغلب با اشاره به ضعف یا شکنندگی.

  • Der schmächtige Junge konnte das schwere Paket kaum tragen.پسر لاغر اندام به سختی می‌توانست بسته سنگین را حمل کند.
  • Sie war eine schmächtige Frau mit feinen Gesichtszügen.او زنی ظریف با چهره‌ای لطیف بود.
  • Trotz seiner schmächtigen Statur war er sehr sportlich.با وجود جثه ضعیفش، او بسیار ورزشکار بود.