schmähstad
لال، زبانبند آمده، در پاسخ در مانده
Bedeutungen
1
ناتوان از پاسخ دادن یا صحبت کردن به دلیل شوکه شدن، شرمندگی یا ناتوانی در یافتن کلمات مناسب.
- Nach der überraschenden Frage blieb er schmähstad stehen.او پس از پرسش غافلگیرکننده، زبانش بند آمد و همانجا ایستاد.
- Sie war so beschämt, dass sie schmähstad wurde.او آنقدر شرمنده بود که لال شد.
- Der Angeklagte blieb auf die entscheidende Frage des Richters schmähstad.متهم در پاسخ به سوال قاطع قاضی، درمانده و لال شد.