durchschmelzen

Aussprache: /dʊʁçˈʃmɛltsən/
Worttrennung: durch·schmel·zen
فعل

ذوب شدن و از بین رفتن، سوختن (فیوز)

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

بر اثر حرارت زیاد، کاملاً ذوب شدن یا از میان یک ماده دیگر ذوب شده و عبور کردن.

  • Der Eiszapfen schmolz langsam durch die warme Sonne.قندیل یخی به آرامی زیر نور گرم خورشید ذوب شد.
  • Die Sicherung ist durchgeschmolzen, weil zu viel Strom floss.فیوز ذوب شد زیرا جریان برق زیادی عبور کرد.
2 transitiv (Akkusativ, mit haben)

ماده‌ای را به طور کامل ذوب کردن.

  • Der Brenner hat das Metall durchgeschmolzen.مشعل فلز را ذوب کرد.
  • Die extreme Hitze schmolz das Plastik durch.گرمای شدید پلاستیک را ذوب کرد.