durchschmelzen
ذوب شدن و از بین رفتن، سوختن (فیوز)
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
بر اثر حرارت زیاد، کاملاً ذوب شدن یا از میان یک ماده دیگر ذوب شده و عبور کردن.
- Der Eiszapfen schmolz langsam durch die warme Sonne.قندیل یخی به آرامی زیر نور گرم خورشید ذوب شد.
- Die Sicherung ist durchgeschmolzen, weil zu viel Strom floss.فیوز ذوب شد زیرا جریان برق زیادی عبور کرد.
2
transitiv (Akkusativ, mit haben)
مادهای را به طور کامل ذوب کردن.
- Der Brenner hat das Metall durchgeschmolzen.مشعل فلز را ذوب کرد.
- Die extreme Hitze schmolz das Plastik durch.گرمای شدید پلاستیک را ذوب کرد.