schmelzen

Aussprache: /ˈʃmɛltsən/
Worttrennung: schmel·zen
فعل

ذوب شدن، آب شدن، کاهش یافتن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

ذوب شدن، آب شدن؛ از حالت جامد به مایع تبدیل شدن (به دلیل گرما).

  • Das Eis schmilzt in der Sonne.یخ زیر آفتاب آب می‌شود.
  • Die Butter schmolz in der heißen Pfanne.کره در ماهیتابه داغ ذوب شد.
2 transitiv (mit haben)

ذوب کردن؛ چیزی را از حالت جامد به مایع تبدیل کردن.

  • Der Koch schmilzt die Schokolade für den Kuchen.آشپز شکلات را برای کیک ذوب می‌کند.
  • Sie schmolz das Metall bei hoher Temperatur.او فلز را در دمای بالا ذوب کرد.
3 intransitiv (بدون مفعول)

از بین رفتن، کاهش یافتن، یا نرم شدن؛ (به صورت مجازی) مقاومت، خشم، یا تنش کاهش می‌یابد.

  • Sein Widerstand schmolz, als er die Wahrheit hörte.با شنیدن حقیقت، مقاومت او از بین رفت.
  • Die Spannungen zwischen den Ländern schmolzen langsam.تنش‌ها بین کشورها به آرامی کاهش یافت.