schmelzen
ذوب شدن، آب شدن، کاهش یافتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
ذوب شدن، آب شدن؛ از حالت جامد به مایع تبدیل شدن (به دلیل گرما).
- Das Eis schmilzt in der Sonne.یخ زیر آفتاب آب میشود.
- Die Butter schmolz in der heißen Pfanne.کره در ماهیتابه داغ ذوب شد.
2
transitiv (mit haben)
ذوب کردن؛ چیزی را از حالت جامد به مایع تبدیل کردن.
- Der Koch schmilzt die Schokolade für den Kuchen.آشپز شکلات را برای کیک ذوب میکند.
- Sie schmolz das Metall bei hoher Temperatur.او فلز را در دمای بالا ذوب کرد.
3
intransitiv (بدون مفعول)
از بین رفتن، کاهش یافتن، یا نرم شدن؛ (به صورت مجازی) مقاومت، خشم، یا تنش کاهش مییابد.
- Sein Widerstand schmolz, als er die Wahrheit hörte.با شنیدن حقیقت، مقاومت او از بین رفت.
- Die Spannungen zwischen den Ländern schmolzen langsam.تنشها بین کشورها به آرامی کاهش یافت.