zusammenschmelzen

Aussprache: /tsuˈzamənˌʃmɛltsən/
Worttrennung: zu·sam·men·schmel·zen
فعل

ذوب شدن، آب شدن، ادغام شدن، یکی شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

دو یا چند ماده جامد که در اثر حرارت ذوب شده و با هم مخلوط یا یکی می‌شوند.

  • Die beiden Eisblöcke schmolzen langsam zusammen.دو تکه یخ به آرامی ذوب شده و با هم یکی شدند.
  • Das Metall schmolz und floss zu einer einzigen Masse zusammen.فلز ذوب شد و به صورت یک توده واحد درآمد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

(مجازی) دو یا چند نهاد، سازمان، گروه یا ایده که به طور کامل با هم ترکیب شده و یک واحد جدید را تشکیل می‌دهند؛ ادغام شدن.

  • Die beiden kleinen Firmen sind zu einem großen Unternehmen zusammengeschmolzen.دو شرکت کوچک در هم ادغام شدند و یک شرکت بزرگ را تشکیل دادند.
  • Nach dem Krieg schmolzen die einst getrennten Gemeinschaften langsam wieder zusammen.پس از جنگ، جوامع سابقاً جدا شده به تدریج دوباره با هم یکی شدند.