abschmücken
تزئینات را جمع کردن، تزئینات را برداشتن
Beispiele
- Sie darf Silvester das Essen auftragen, und einige Tage später in dem Kostüm den Baum ''abschmücken.''“Manfred Krug: ''Mein schönes Leben.'' Econ, München 2003, Seite 24.او اجازه دارد در شب سال نو غذا را سرو کند و چند روز بعد با همان لباس تزئینات درخت را جمع کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
تزئینات را از چیزی برداشتن، چیزی را از حالت تزئین شده خارج کردن
- Nach Weihnachten müssen wir den Baum abschmücken.بعد از کریسمس باید درخت را از تزئین خارج کنیم.
- Sie hat die Wohnung nach der Party abgeschmückt.او بعد از مهمانی تزئینات آپارتمان را برداشت.