anschmachten
با اشتیاق نگریستن، شیفته شدن، دل باختن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas anschmachten)
با حسرت و ستایش به کسی نگاه کردن؛ برای کسی دلتنگ بودن یا آرزوی او را داشتن.
- Er schmachtet seine Traumfrau seit Jahren an.او سالهاست که به زن رؤیاییاش با اشتیاق مینگرد.
- Die Fans schmachteten den berühmten Schauspieler auf der Bühne an.طرفداران با شیفتگی به بازیگر مشهور روی صحنه نگاه میکردند.