schmalbrüstig
لاغراندام، باریک سینه، ضعیف، ناچیز
Bedeutungen
1
دارای قفسه سینه باریک و اندام لاغر؛ اغلب به معنای ضعیف، کمتوان یا ناچیز به کار میرود.
- Der schmalbrüstige Läufer hatte keine Chance gegen die stärkeren Konkurrenten.دونده لاغراندام شانسی در برابر رقبای قویتر نداشت.
- Seine Argumentation war schmalbrüstig und überzeugte niemanden.استدلال او ضعیف بود و کسی را متقاعد نکرد.
- Das Unternehmen ist noch schmalbrüstig und muss erst wachsen.شرکت هنوز نوپا و ضعیف است و باید رشد کند.