schmalbrüstig

Aussprache: /ˈʃmaːlˌbrʏstɪç/
Worttrennung: schmal·brüs·tig
صفت

لاغراندام، باریک سینه، ضعیف، ناچیز

Bedeutungen

1

دارای قفسه سینه باریک و اندام لاغر؛ اغلب به معنای ضعیف، کم‌توان یا ناچیز به کار می‌رود.

  • Der schmalbrüstige Läufer hatte keine Chance gegen die stärkeren Konkurrenten.دونده لاغراندام شانسی در برابر رقبای قوی‌تر نداشت.
  • Seine Argumentation war schmalbrüstig und überzeugte niemanden.استدلال او ضعیف بود و کسی را متقاعد نکرد.
  • Das Unternehmen ist noch schmalbrüstig und muss erst wachsen.شرکت هنوز نوپا و ضعیف است و باید رشد کند.