schmalzen

Aussprache: /ˈʃmalt͡sn̩/
Wortzerlegung: schma·l·zen
فعل

سرخ کردن با روغن حیوانی، چرب کردن

Beispiele

  • 100 g Speckwürfel ausbraten und die Kartoffeln damit ''schmalzen.100 گرم بیکن خرد شده را سرخ کنید و سیب‌زمینی‌ها را با آن چرب کنید.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با پیه یا چربی حیوانی چرب کردن.

  • Sie schmalzte die Pfanne vor dem Braten ein.او قبل از سرخ کردن، ماهیتابه را با پیه چرب کرد.
  • Früher schmalzte man das Brot statt es zu buttern.قبلاً نان را به جای کره، با پیه چرب می‌کردند.
2 intransitiv

اغراق‌آمیز و احساساتی صحبت کردن یا موسیقی نواختن (عامیانه).

  • Der Sänger schmalzte bei jedem Lied.خواننده در هر آهنگ اغراق‌آمیز و احساساتی می‌خواند.
  • Hör auf zu schmalzen und sag, was du wirklich denkst!بس کن اینقدر احساساتی حرف زدن و بگو واقعاً چه فکری می‌کنی!