schmalzen
سرخ کردن با روغن حیوانی، چرب کردن
Beispiele
- 100 g Speckwürfel ausbraten und die Kartoffeln damit ''schmalzen.100 گرم بیکن خرد شده را سرخ کنید و سیبزمینیها را با آن چرب کنید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با پیه یا چربی حیوانی چرب کردن.
- Sie schmalzte die Pfanne vor dem Braten ein.او قبل از سرخ کردن، ماهیتابه را با پیه چرب کرد.
- Früher schmalzte man das Brot statt es zu buttern.قبلاً نان را به جای کره، با پیه چرب میکردند.
2
intransitiv
اغراقآمیز و احساساتی صحبت کردن یا موسیقی نواختن (عامیانه).
- Der Sänger schmalzte bei jedem Lied.خواننده در هر آهنگ اغراقآمیز و احساساتی میخواند.
- Hör auf zu schmalzen und sag, was du wirklich denkst!بس کن اینقدر احساساتی حرف زدن و بگو واقعاً چه فکری میکنی!