فعل
ملچملوچ کردن، با صدا غذا خوردن
معانی و تعاریف schmatzen:
- هنگام غذا خوردن یا نوشیدن، با دهان باز صدا ایجاد کردن (ملچملوچ کردن)
جملات نمونه برای schmatzen:
Ich hasse es, wenn jemand am Tisch beim Essen ''schmatzt.''
من متنفرم از اینکه کسی سر میز غذا ملچملوچ کند.
Das verliebte Ehepaar ''schmatzt'' schon die ganze Zeit.
زوج عاشق پیشه تمام مدت دارند با هم پچپچ/ملچملوچ میکنند.
„Das haben ein paar Burschen gehört und haben zu ihr gesagt: »Mutterl«, haben die gesagt, »heute auf die Nacht um zwölf gehst Du zur großen Linde, da setzt Du Dich hin und dann kannst Du mit dem Herrgott ''schmatzen'' (reden).«“
چند تا پسر این را شنیدند و به او گفتند: «مادرجان»، گفتند، «امشب ساعت دوازده برو به سمت درخت لیندن بزرگ، آنجا بنشین و بعد میتوانی با خداوند حرف بزنی.»