durchschmecken
طعم چیزی را حس کردن (حتی اگر با مواد دیگر مخلوط باشد)، طعم خود را نشان دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas)
مزه خاصی را حس کردن که از میان مزههای دیگر خود را نشان میدهد
- In der Suppe schmeckt man den Knoblauch deutlich durch.در سوپ، سیر به وضوح مزه خود را نشان میدهد.
- Der leichte Zitronengeschmack schmeckt angenehm durch.طعم ملایم لیمو به طور دلپذیری حس میشود.
2
Akkusativ (etwas)
(نادر) چیزی را با طعم آغشته کردن/مزه دار کردن
- Die Marinade hat das Fleisch gut durchgeschmeckt.سس مرینیت گوشت را به خوبی مزه دار کرده است.
- Der Koch hat die Soße mit Kräutern durchgeschmeckt.آشپز سس را با سبزیجات معطر مزه دار کرد.