abschmecken
چشیدن (برای تنظیم طعم)، مزهدار کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
مزه کردن غذا و تنظیم چاشنی آن (نمک، فلفل و غیره)
- Die Suppe muss noch abgeschmeckt werden.سوپ هنوز باید مزه شود (و چاشنیاش تنظیم شود).
- Sie hat die Soße mit Kräutern abgeschmeckt.او سس را با سبزیجات معطر چاشنی زد.
2
Akkusativ
چیزی را مزه کردن برای اطمینان از طعم و آماده بودن آن
- Bevor du servierst, solltest du den Salat noch einmal abschmecken.قبل از سرو کردن، باید سالاد را یک بار دیگر مزه کنی.
- Der Koch schmeckte das Gericht sorgfältig ab.آشپز غذا را با دقت مزه کرد.