abschmecken

Aussprache: /ˈapˌʃmɛkn̩/
Worttrennung: ab·schme·cken
فعل

چشیدن (برای تنظیم طعم)، مزه‌دار کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

مزه کردن غذا و تنظیم چاشنی آن (نمک، فلفل و غیره)

  • Die Suppe muss noch abgeschmeckt werden.سوپ هنوز باید مزه شود (و چاشنی‌اش تنظیم شود).
  • Sie hat die Soße mit Kräutern abgeschmeckt.او سس را با سبزیجات معطر چاشنی زد.
2 Akkusativ

چیزی را مزه کردن برای اطمینان از طعم و آماده بودن آن

  • Bevor du servierst, solltest du den Salat noch einmal abschmecken.قبل از سرو کردن، باید سالاد را یک بار دیگر مزه کنی.
  • Der Koch schmeckte das Gericht sorgfältig ab.آشپز غذا را با دقت مزه کرد.