schmecken
مزهدار بودن، چشیدن، مزه دادن
Beispiele
- Seit dem Schlag auf den Kopf kann sie nicht mehr ''schmecken.از زمان ضربه به سرش، او دیگر نمیتواند چیزی را بچشد.
- Heute wissen wir, dass wir mit jedem Teil der Zunge alle Geschmacksrichtungen ''schmecken'' können.امروز میدانیم که با هر بخش از زبان میتوانیم تمام مزهها را بچشیم.
- Ich ''schmecke'' eine Prise Senf in der Salatsoße.من در سس سالاد مزه کمی خردل را حس میکنم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
طعم چیزی را حس کردن، چشیدن
- Ich schmecke das Salz im Essen.من نمک را در غذا میچشم.
- Hast du den Wein schon geschmeckt?آیا شراب را چشیدهای؟
2
intransitiv
طعم خاصی داشتن، مزه دادن (معمولاً با صفت)
- Das Essen schmeckt gut.غذا خوشمزه است.
- Schmeckt dir der Kuchen?کیک را دوست داری؟ / کیک به مذاقت خوش میآید؟
3
Akkusativ (idiomatisch)
(مجازی) چیزی را تجربه کردن، حس کردن (معمولاً منفی)
- Er hat die bitteren Folgen seiner Entscheidung geschmeckt.او عواقب تلخ تصمیمش را چشید.
- Sie musste die Niederlage schmecken.او مجبور شد طعم شکست را بچشد.