herumschmeißen
به این طرف و آن طرف پرت کردن, ولخرجی کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas herumschmeißen)
اشیاء را بینظم به اطراف پرتاب کردن، پخش و پلا کردن.
- Er hat seine Kleider wieder überall herumgeschmissen.او دوباره لباسهایش را همهجا پخش و پلا کرده بود.
- Die Kinder schmeißen mit Essen herum.بچهها با غذا بازی میکنند و آن را به اطراف پرت میکنند.
2
Akkusativ (Geld)
پول را بیرویه خرج کردن، حیف و میل کردن، ولخرجی کردن.
- Er schmeißt sein ganzes Gehalt für unnötige Dinge herum.او تمام حقوقش را برای چیزهای غیرضروری ولخرجی میکند.
- Sie hat das Erbe in kurzer Zeit herumgeschmissen.او ارثیه را در مدت کوتاهی حیف و میل کرد.