schmelzen

Aussprache: /ˈʃmɛltsən/
Wortzerlegung: schmel·zen
فعل

ذوب شدن، آب شدن

Beispiele

  • Butter ''schmilzt'' in der Sonne.کره در آفتاب آب می‌شود.
  • Bob's [sic!] Eiskugel in der Waffel ''schmolz'' schneller, als er lecken konnte.بستنیِ بوب در بیسکویت قیفی‌اش سریع‌تر از آنچه او بتواند لیس بزند، آب شد.

Bedeutungen

1 intransitiv (mit sein)

(چیزی) از حالت جامد به مایع تبدیل شدن.

  • Das Eis schmilzt in der Sonne.یخ زیر نور خورشید آب می‌شود.
  • Der Schnee ist schnell geschmolzen.برف به سرعت آب شد.
2 transitiv (mit haben)

چیزی را از حالت جامد به مایع تبدیل کردن.

  • Sie schmilzt Schokolade für den Kuchen.او شکلات را برای کیک ذوب می‌کند.
  • Der Goldschmied schmolz das Metall.زرگر فلز را ذوب کرد.
3 intransitiv (mit sein)

(مجازاً) از بین رفتن، کاهش یافتن، یا نرم شدن (مثلاً مقاومت، خشم).

  • Seine Wut schmolz langsam dahin.خشم او به آرامی از بین رفت.
  • Die Distanz zwischen ihnen schmolz.فاصله بین آن‌ها کم شد.