schmelzen
ذوب شدن، آب شدن
Beispiele
- Butter ''schmilzt'' in der Sonne.کره در آفتاب آب میشود.
- Bob's [sic!] Eiskugel in der Waffel ''schmolz'' schneller, als er lecken konnte.بستنیِ بوب در بیسکویت قیفیاش سریعتر از آنچه او بتواند لیس بزند، آب شد.
Bedeutungen
1
intransitiv (mit sein)
(چیزی) از حالت جامد به مایع تبدیل شدن.
- Das Eis schmilzt in der Sonne.یخ زیر نور خورشید آب میشود.
- Der Schnee ist schnell geschmolzen.برف به سرعت آب شد.
2
transitiv (mit haben)
چیزی را از حالت جامد به مایع تبدیل کردن.
- Sie schmilzt Schokolade für den Kuchen.او شکلات را برای کیک ذوب میکند.
- Der Goldschmied schmolz das Metall.زرگر فلز را ذوب کرد.
3
intransitiv (mit sein)
(مجازاً) از بین رفتن، کاهش یافتن، یا نرم شدن (مثلاً مقاومت، خشم).
- Seine Wut schmolz langsam dahin.خشم او به آرامی از بین رفت.
- Die Distanz zwischen ihnen schmolz.فاصله بین آنها کم شد.