dahinschmelzen

Aussprache: /daˈhɪnˌʃmɛltsn̩/
Worttrennung: da·hin·schmel·zen
فعل

آب شدن، ذوب شدن، از بین رفتن تدریجی

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به تدریج ذوب شدن یا از بین رفتن (مانند یخ، برف، یا به صورت مجازی برای امیدها، آرزوها).

  • Der Schnee schmilzt langsam dahin.برف به آرامی ذوب می‌شود.
  • Mit jedem Tag schmolzen seine Hoffnungen dahin.با هر روز، امیدهای او از بین می‌رفت.
2 intransitiv (بدون مفعول)

از شدت احساسات (معمولاً عشق یا دلتنگی) بسیار تحت تأثیر قرار گرفتن و تقریباً از حال رفتن.

  • Sie schmolz dahin, als er ihr seine Liebe gestand.وقتی او عشقش را به او اعتراف کرد، او از شدت احساسات غرق شد.
  • Er schmolz dahin, als er das süße Lächeln des Kindes sah.وقتی لبخند شیرین کودک را دید، از شدت محبت آب شد.