schmerbäuchig
شکمگنده، شکمبرآمده (اغلب به دلیل نوشیدن زیاد آبجو)
Bedeutungen
1
دارای شکم بزرگ و برآمده، اغلب به دلیل مصرف زیاد نوشیدنیهای الکلی مانند آبجو.
- Der Mann war leicht schmerzbäuchig, aber freundlich.مرد کمی شکمگنده بود، اما خوشبرخورد بود.
- Nach dem Festessen war sein Bauch deutlich schmerzbäuchiger als sonst.بعد از شام جشن، شکمش به طور قابل توجهی شکمگندهتر از همیشه بود.
- Er versuchte, sein schmerzbäuchiges Aussehen durch weite Kleidung zu kaschieren.او سعی کرد ظاهر شکمگندهاش را با لباسهای گشاد پنهان کند.