schmerzenvoll
دردناک، رنجآور، آزاردهنده
Bedeutungen
1
همراه با درد فیزیکی؛ دردناک. (این صفت مترادف و هممعنی با 'schmerzvoll' است و تفاوت معنایی ندارد.)
- Er klagte über schmerzenvolle Gelenke nach dem Sport.او پس از ورزش از مفاصل دردناک خود شکایت داشت.
- Die Wunde war tief und schmerzenvoll.زخم عمیق و دردناک بود.
- Ein schmerzenvoller Stich durchfuhr seinen Arm.یک درد شدید و تیز بازوی او را فرا گرفت.
2
همراه با درد عاطفی یا روحی؛ رنجآور، غمانگیز. (این صفت مترادف و هممعنی با 'schmerzvoll' است و تفاوت معنایی ندارد.)
- Die schmerzenvolle Wahrheit musste ans Licht kommen.حقیقت دردناک باید آشکار میشد.
- Es war eine schmerzenvolle Erfahrung, die Stadt zu verlassen.ترک کردن شهر تجربهای دردناک بود.
- Seine Worte trafen sie auf eine schmerzenvolle Weise.کلمات او به شیوهای دردناک او را آزار دادند.