schmerzenvoll

Aussprache: /ˈʃmɛʁt͡sn̩ˌfɔl/
Worttrennung: schmer·zen·voll
صفت

دردناک، رنج‌آور، آزاردهنده

Bedeutungen

1

همراه با درد فیزیکی؛ دردناک. (این صفت مترادف و هم‌معنی با 'schmerzvoll' است و تفاوت معنایی ندارد.)

  • Er klagte über schmerzenvolle Gelenke nach dem Sport.او پس از ورزش از مفاصل دردناک خود شکایت داشت.
  • Die Wunde war tief und schmerzenvoll.زخم عمیق و دردناک بود.
  • Ein schmerzenvoller Stich durchfuhr seinen Arm.یک درد شدید و تیز بازوی او را فرا گرفت.
2

همراه با درد عاطفی یا روحی؛ رنج‌آور، غم‌انگیز. (این صفت مترادف و هم‌معنی با 'schmerzvoll' است و تفاوت معنایی ندارد.)

  • Die schmerzenvolle Wahrheit musste ans Licht kommen.حقیقت دردناک باید آشکار می‌شد.
  • Es war eine schmerzenvolle Erfahrung, die Stadt zu verlassen.ترک کردن شهر تجربه‌ای دردناک بود.
  • Seine Worte trafen sie auf eine schmerzenvolle Weise.کلمات او به شیوه‌ای دردناک او را آزار دادند.