umschmieden

Aussprache: /ˈʊmˌʃmiːdn̩/
Worttrennung: um·schmie·den
فعل

تغییر شکل دادن (فلز), دوباره ساختن, تبدیل کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (چیزی را تغییر شکل دادن)

(فلز) با آهنگری شکل جدیدی به آن دادن.

  • Der Schmied schmiedete das alte Eisen zu einem neuen Werkzeug um.آهنگر آهن کهنه را به ابزار جدیدی تغییر شکل داد.
  • Man kann alte Waffen zu nützlichen Gegenständen umschmieden.می‌توان سلاح‌های قدیمی را به اشیاء مفید تبدیل کرد.
2 Akkusativ (چیزی را از نو ساختن)

(مجازی) چیزی را به طور اساسی تغییر دادن، از نو طراحی کردن، تبدیل کردن.

  • Die Firma muss ihre Strategie umschmieden, um wettbewerbsfähig zu bleiben.شرکت باید استراتژی خود را از نو طراحی کند تا رقابتی بماند.
  • Er hat seine negativen Erfahrungen in positive Energie umgeschmiedet.او تجربیات منفی خود را به انرژی مثبت تبدیل کرد.