umschmieden
تغییر شکل دادن (فلز), دوباره ساختن, تبدیل کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (چیزی را تغییر شکل دادن)
(فلز) با آهنگری شکل جدیدی به آن دادن.
- Der Schmied schmiedete das alte Eisen zu einem neuen Werkzeug um.آهنگر آهن کهنه را به ابزار جدیدی تغییر شکل داد.
- Man kann alte Waffen zu nützlichen Gegenständen umschmieden.میتوان سلاحهای قدیمی را به اشیاء مفید تبدیل کرد.
2
Akkusativ (چیزی را از نو ساختن)
(مجازی) چیزی را به طور اساسی تغییر دادن، از نو طراحی کردن، تبدیل کردن.
- Die Firma muss ihre Strategie umschmieden, um wettbewerbsfähig zu bleiben.شرکت باید استراتژی خود را از نو طراحی کند تا رقابتی بماند.
- Er hat seine negativen Erfahrungen in positive Energie umgeschmiedet.او تجربیات منفی خود را به انرژی مثبت تبدیل کرد.