aufschmieren
مالیدن (با بیدقتی)، چرب کردن، آلوده کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ + auf + Akkusativ
چیزی را روی چیزی مالیدن/پخش کردن (مثلاً کره روی نان)
- Sie schmiert Butter auf ihr Brot.او کره روی نانش میمالد.
- Kannst du mir bitte Marmelade auf das Brötchen schmieren?میتوانی لطفاً مربا روی نان گرد به من بمالی؟
2
Dativ + Akkusativ
چیزی را به کسی قالب کردن/انداختن (چیزی بیفایده یا بد، عامیانه)
- Der Verkäufer hat mir ein überteuertes Produkt aufgeschmiert.فروشنده یک محصول گرانقیمت را به من قالب کرد.
- Lass dir nicht so einen Unsinn aufschmieren!اجازه نده چنین مزخرفاتی را به تو قالب کنند!