فعل
پخش کردن (روی نان)، روغنکاری کردن، رشوه دادن
معانی و تعاریف schmieren:
- چرب کردن، مالیدن (روغن، کره و غیره)
- آغشته کردن، کثیف کردن (با چیزی چرب یا کثیف)
- (عامیانه) رشوه دادن
- (عامیانه) بد خط نوشتن، خط خطی کردن
جملات نمونه برای schmieren:
Die Brote ''sind'' schon fertig ''geschmiert.''
ساندویچها از قبل آماده و چرب (کره مالیده) شدهاند.
An Maschinen muss man ab und zu die Lager ''schmieren.''
روی ماشینها باید هر از گاهی یاتاقانها را روغنکاری کرد.
Du ''schmierst'' ja nicht schlecht!
تو هم بد کار نمیکنی! (یا: بد لایی نمیکشی!)