zuschmieren

Aussprache: /ˈtsuːˌʃmiːrn̩/
Worttrennung: zu·schmie·ren
فعل

چرب کردن، مالیدن (ماده‌ای)، پر کردن (با ماده‌ای چرب یا خمیری)

Bedeutungen

1 Akkusativ

مسدود کردن یا بستن چیزی با مالیدن ماده‌ای (مثل گریس، گل)

  • Die Kinder haben das Schlüsselloch mit Kaugummi zugeschmiert.بچه‌ها سوراخ کلید را با آدامس مسدود کردند.
  • Er hat die Ritzen mit Spachtelmasse zugeschmiert.او درزها را با بتونه پر کرد.
2 Akkusativ

کثیف کردن یا آلوده کردن چیزی با مالیدن ماده‌ای چرب یا کثیف

  • Pass auf, dass du dir die Hände nicht zuschmierst.مواظب باش دست‌هایت را کثیف نکنی.
  • Das ganze Buch ist mit Fettflecken zugeschmiert.تمام کتاب با لکه‌های چربی کثیف شده است.