einschmelzen
ذوب کردن، گداختن؛ جذب کردن (در زبان)
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas einschmelzen)
متعدی: ذوب کردن یا آب کردن چیزی (مانند فلز، یخ، شمع) با حرارت.
- Der Goldschmied schmilzt das alte Gold ein, um neuen Schmuck herzustellen.زرگر طلای کهنه را ذوب میکند تا جواهرات جدید بسازد.
- Die Sonne schmolz das Eis auf der Straße schnell ein.خورشید یخ روی جاده را به سرعت ذوب کرد.
2
in + Akkusativ (in etwas einschmelzen)
لازم: ذوب شدن، آب شدن یا گداخته شدن خود به خود؛ یا ادغام شدن و جذب شدن در چیزی دیگر.
- Das Eis auf dem See begann langsam einzuschmelzen.یخ روی دریاچه به آرامی شروع به ذوب شدن کرد.
- Die kleine Firma ist in dem großen Konzern eingeschmolzen.شرکت کوچک در شرکت بزرگ ادغام و جذب شد.