umschmelzen

Aussprache: /ˌʊmˈʃmɛlt͡sn̩/
Worttrennung: um·schmel·zen
فعل

ذوب کردن و تغییر شکل دادن، بازیافت کردن (فلزات، پلاستیک)

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas umschmelzen)

ماده‌ای (معمولاً فلز یا پلاستیک) را دوباره ذوب کردن تا آن را به شکل دیگری درآورد، خالص کند یا بازیافت نماید.

  • Das alte Metall wird eingeschmolzen und zu neuen Produkten verarbeitet.فلز قدیمی ذوب شده و به محصولات جدید تبدیل می‌شود.
  • Die Fabrik umschmilzt Plastikabfälle, um daraus neue Gegenstände herzustellen.کارخانه زباله‌های پلاستیکی را ذوب می‌کند تا از آنها اشیاء جدید بسازد.