wegschmelzen

Aussprache: /ˈvɛkˌʃmɛlt͡sn̩/
Worttrennung: weg·schmel·zen
فعل

آب شدن و از بین رفتن، ذوب شدن، ناپدید شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

ذوب شدن یا آب شدن چیزی به طور کامل، معمولاً در اثر گرما یا تغییر دما.

  • Das Eis auf dem See ist bereits weggeschmolzen.یخ روی دریاچه قبلاً آب شده است.
  • Die Kerze brannte herunter und schmolz langsam weg.شمع سوخت و به آرامی آب شد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

به صورت استعاری: ناپدید شدن، از بین رفتن یا کاهش یافتن چیزی به تدریج.

  • Die anfängliche Begeisterung ist mit der Zeit weggeschmolzen.اشتیاق اولیه به مرور زمان از بین رفت.
  • Die Hoffnung auf eine schnelle Lösung schmolz langsam weg.امید به یک راه حل سریع به آرامی ناپدید شد.