wegschmelzen
آب شدن و از بین رفتن، ذوب شدن، ناپدید شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
ذوب شدن یا آب شدن چیزی به طور کامل، معمولاً در اثر گرما یا تغییر دما.
- Das Eis auf dem See ist bereits weggeschmolzen.یخ روی دریاچه قبلاً آب شده است.
- Die Kerze brannte herunter und schmolz langsam weg.شمع سوخت و به آرامی آب شد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
به صورت استعاری: ناپدید شدن، از بین رفتن یا کاهش یافتن چیزی به تدریج.
- Die anfängliche Begeisterung ist mit der Zeit weggeschmolzen.اشتیاق اولیه به مرور زمان از بین رفت.
- Die Hoffnung auf eine schnelle Lösung schmolz langsam weg.امید به یک راه حل سریع به آرامی ناپدید شد.