umschmeißen
واژگون کردن، سرنگون کردن، به هم ریختن، خراب کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (چیزی را واژگون کردن)
چیزی را به زمین انداختن یا واژگون کردن (فیزیکی).
- Er hat den Tisch voller Geschirr umgeschmissen.او میز پر از ظرف را واژگون کرد.
- Das Kind schmiss den Eimer um und das Wasser lief aus.بچه سطل را انداخت و آب بیرون ریخت.
2
Akkusativ (برنامه/تصمیم را به هم زدن)
یک برنامه، قرار یا تصمیم را لغو کردن یا تغییر دادن (مجازی).
- Wir müssen das Treffen leider umwerfen, weil der Chef krank ist.متأسفانه مجبوریم قرار ملاقات را به هم بزنیم، چون رئیس بیمار است.
- Sie hat ihre Pläne kurzfristig umgeschmissen.او برنامههایش را در آخرین لحظه تغییر داد.