umschmeißen

Aussprache: /ʊmˈʃmaɪ̯sn̩/
Worttrennung: um·schmei·ßen
فعل

واژگون کردن، سرنگون کردن، به هم ریختن، خراب کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (چیزی را واژگون کردن)

چیزی را به زمین انداختن یا واژگون کردن (فیزیکی).

  • Er hat den Tisch voller Geschirr umgeschmissen.او میز پر از ظرف را واژگون کرد.
  • Das Kind schmiss den Eimer um und das Wasser lief aus.بچه سطل را انداخت و آب بیرون ریخت.
2 Akkusativ (برنامه/تصمیم را به هم زدن)

یک برنامه، قرار یا تصمیم را لغو کردن یا تغییر دادن (مجازی).

  • Wir müssen das Treffen leider umwerfen, weil der Chef krank ist.متأسفانه مجبوریم قرار ملاقات را به هم بزنیم، چون رئیس بیمار است.
  • Sie hat ihre Pläne kurzfristig umgeschmissen.او برنامه‌هایش را در آخرین لحظه تغییر داد.