aufschmeißen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌʃmaɪ̯sn̩/
Wortzerlegung: auf·schmei·ßen
فعل

به شدت باز کردن، وا کردن؛ (عامیانه) به هم ریختن، خراب کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با شدت و سرعت باز کردن (مثلاً در یا پنجره)

  • Er hat die Tür aufgeschmissen und ist reingestürmt.او در را باز کرد و به داخل هجوم برد.
  • Schmeiß doch mal das Fenster auf, es ist so stickig hier!لطفاً پنجره را باز کن، اینجا خیلی خفه است!
2 Akkusativ (Geld)

پول زیادی را خرج کردن، ولخرجی کردن (عامیانه)

  • Für die Party hat er richtig viel Geld aufgeschmissen.او برای مهمانی واقعاً پول زیادی خرج کرد.
  • Sie schmeißt ihr ganzes Erspartes für Luxusreisen auf.او تمام پس‌اندازش را برای سفرهای لوکس خرج می‌کند.
3 Akkusativ (eine Tätigkeit, eine Beziehung)

کاری یا رابطه‌ای را رها کردن، ترک کردن (عامیانه)

  • Er hat die Schule aufgeschmissen, um Musiker zu werden.او مدرسه را رها کرد تا موسیقیدان شود.
  • Nach dem Streit hat sie ihre Beziehung aufgeschmissen.بعد از دعوا، او رابطه‌اش را به هم زد (ترک کرد).