einschmeißen
پرتاب کردن و شکستن، انداختن و خراب کردن؛ خوردن (قرص)
Beispiele
- Wir haben keine Fußgängerzone geschaffen, damit Demonstranten dann die Pflastersteine herausreißen und damit Fensterscheiben von Geschäften oder unbeteiligten Bürgern ''einschmeißen''.ما منطقه عابر پیاده ایجاد نکردیم تا تظاهرکنندگان سپس سنگفرشها را بیرون بکشند و با آنها شیشه مغازهها یا شهروندان بیطرف را "بشکنند و خراب کنند".
Bedeutungen
1
(transitiv)
(عامیانه) چیزی را شکستن و به داخل انداختن (مثلاً شیشه).
- Jemand hat das Fenster eingeschmissen.کسی پنجره را شکسته و به داخل انداخته است.
- Er hat die Flasche in den Müll eingeschmissen.او بطری را در سطل زباله انداخت.
2
(transitiv)
(عامیانه) چیزی را (مثل قرص یا دارو) مصرف کردن، خوردن.
- Er hat eine Tablette gegen Kopfschmerzen eingeschmissen.او یک قرص برای سردردش خورد.
- Du solltest nicht so viele Schmerzmittel einschmeißen.نباید اینقدر مسکن مصرف کنی.
3
(transitiv)
(عامیانه) چیزی را شروع کردن (مثلاً یک مهمانی یا یک دور نوشیدنی).
- Wir haben eine Runde Bier eingeschmissen.ما یک دور آبجو سفارش دادیم (شروع کردیم به نوشیدن).
- Er hat die Party mit einem lauten Knall eingeschmissen.او مهمانی را با یک صدای بلند شروع کرد.