zuschmeißen
بستن (با شدت و صدا)، انداختن (به سمت کسی)
Beispiele
- Das war deine Tochter, die die Tür ''zugeschmissen'' hat, weil ich sie gefragt habe, ob sie bei der nächsten Wäsche meine Hemden mit waschen würde.این دختر تو بود که در را با شدت بست، چون از او پرسیدم که آیا پیراهنهایم را هم با لباسهای بعدی میشوید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک در، پنجره یا چیزی مشابه را با شدت و سرعت بستن، محکم بستن.
- Er hat die Tür wütend zugeschmissen.او در را با عصبانیت محکم بست.
- Schmeiß doch nicht immer die Fenster zu!لطفاً همیشه پنجرهها را محکم نبند!
2
Akkusativ
(غیررسمی) چیزی را با حرکت سریع و محکم بستن، مثلاً درب یک جعبه.
- Sie schmiss den Deckel auf die Kiste zu.او درب جعبه را محکم بست.
- Schmeiß die Klappe zu!خفه شو! (اصطلاحی)
3
Akkusativ
(غیررسمی) یک مغازه یا کسب و کار را به سرعت و ناگهانی تعطیل کردن.
- Der Laden wurde wegen Insolvenz zugeschmissen.مغازه به دلیل ورشکستگی تعطیل شد.
- Sie haben die Bar einfach zugeschmissen und sind gegangen.آنها به سادگی بار را تعطیل کردند و رفتند.