schmitzen Aussprache:/ˈʃmɪtsən/Wortzerlegung:schmit·zen فعل تازیانه زدن، شلاق زدن معانی و تعاریف schmitzen:لکه دار کردن، مالیدن، آغشته کردن (با چیزی)(شکار) (حیوان) با مالیدن شاخ یا بدن خود به درخت، رد یا علامت گذاشتن جملات نمونه برای schmitzen:Er schmitzte Farbe auf die Leinwand.او رنگ را روی بوم مالید.Sie schmitzte sich Ruß ins Gesicht.او دوده به صورت خود مالید.Der Hirsch schmitzte an dem jungen Baum.گوزن به درخت جوان مالید (و رد گذاشت).