فعل
قهر کردن، پکر بودن، اخم کردن (از روی ناراحتی)
معانی و تعاریف schmollen:
- به دلیل نارضایتی یا رنجش، ساکت و اخمو بودن؛ قهر کردن.
جملات نمونه برای schmollen:
Die Kinder ''schmollen'' nun, weil sie heute zeitig ins Bett gehen müssen.
بچهها حالا قهر کردهاند، چون امروز باید زود به رختخواب بروند.
Sie schmollte den ganzen Abend, weil sie ihren Willen nicht bekommen hatte.
او تمام شب قهر کرده بود، چون به خواستهاش نرسیده بود.
Hör auf zu schmollen und sprich mit mir!
دست از قهر کردن بردار و با من حرف بزن!