schmollen
قهر کردن، پکر بودن، اخم کردن (از روی ناراحتی)
Beispiele
- Die Kinder ''schmollen'' nun, weil sie heute zeitig ins Bett gehen müssen.بچهها حالا قهر کردهاند، چون امروز باید زود به رختخواب بروند.
Bedeutungen
1
intransitiv
به دلیل نارضایتی یا رنجش، ساکت و اخمو بودن؛ قهر کردن.
- Sie schmollte den ganzen Abend, weil sie ihren Willen nicht bekommen hatte.او تمام شب قهر کرده بود، چون به خواستهاش نرسیده بود.
- Hör auf zu schmollen und sprich mit mir!دست از قهر کردن بردار و با من حرف بزن!