schmulen
دزدکی نگاه کردن، چشمی نگاه کردن
Beispiele
- Du ''schmulst'' ja! Du schaust durch die Finger hindurch!تو داری دزدکی نگاه میکنی! از بین انگشتانت نگاه میکنی!
- Nicht ''schmulen!دزدکی نگاه نکن!
Bedeutungen
1
intransitiv
دزدکی نگاه کردن، به خصوص در امتحان برای تقلب
- Der Schüler wurde erwischt, als er schmulte.دانشآموز هنگام تقلب کردن دستگیر شد.
- Man sollte nicht schmulen, das ist unfair.نباید تقلب کرد، این ناعادلانه است.