schnäbeln
نوک زدن به هم، بوسیدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(پرندگان) نوک به نوک زدن، نوک زدن به یکدیگر.
- Die beiden Tauben schnäbelten zärtlich auf dem Dach.آن دو کبوتر به نرمی روی پشت بام نوک به نوک میزدند.
- Die Spatzen schnäbelten um die Krümel auf dem Boden.گنجشکها برای دانههای روی زمین نوک میزدند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(خودمانی، انسان) صمیمانه بوسیدن، لب گرفتن.
- Das junge Paar saß im Park und schnäbelte.آن زوج جوان در پارک نشسته بودند و لب میگرفتند.
- Sie hörten auf, sich zu schnäbeln, als sie bemerkten, dass sie beobachtet wurden.وقتی متوجه شدند که زیر نظر هستند، از بوسیدن دست کشیدند.