schnäuken
ناز کردن در غذا، ایراد گرفتن از غذا، با بیمیلی غذا خوردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با بیمیلی و ناز و ادا غذا خوردن، از غذا ایراد گرفتن.
- Das Kind schnäukt schon wieder am Essen herum.بچه دوباره با بیمیلی دور غذا میخورد.
- Er schnäukt, weil er keinen Appetit hat.او با بیمیلی غذا میخورد چون اشتها ندارد.