schnäuken
ناز کردن در غذا، ایراد گرفتن از غذا، با بیمیلی غذا خوردن
Beispiele
- Du sollst nicht immer nur die Wurst ohne Brot ''schnäuken!نباید همیشه فقط سوسیس را بدون نان ناز کنی!
- So, wie du ''schnäukst,'' scheint es dir nicht zu schmecken.با این طرز غذا خوردنت، به نظر نمیرسد که از آن خوشت بیاید.
Bedeutungen
1
intransitiv
پُف کردن (با بینی)، فین فین کردن (نادر/گویشی، احتمالاً مرتبط با schnauben/schnüffeln)
- Das kleine Kind schnäukte leise vor sich hin.کودک کوچک آهسته فین فین میکرد.
- Der alte Mann schnäukte, als er die kalte Luft einatmete.پیرمرد وقتی هوای سرد را استنشاق کرد، پُف کرد.