schnökern

Aussprache: /ˈʃnøːkɐn/
Worttrennung: schnö·kern
فعل

یواشکی ناخنک زدن؛ جستجو کردن

Beispiele

  • Er ''schnökert'' Süßigkeiten.او یواشکی شیرینی می‌خورد.
  • Er ''schnökert'' im Internet.او در اینترنت به جستجو می‌پردازد.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

گشتن و نگاه کردن (با کنجکاوی، معمولاً در کتاب، مجله، یا مغازه بدون قصد خرید جدی)

  • Sie schnökert gerne in alten Büchern.او دوست دارد در کتاب‌های قدیمی بگردد و نگاه کند.
  • Am Wochenende schnökere ich oft durch den Flohmarkt.آخر هفته‌ها اغلب در بازار دست دوم‌فروشی می‌گردم.