schnökern
یواشکی ناخنک زدن؛ جستجو کردن
Beispiele
- Er ''schnökert'' Süßigkeiten.او یواشکی شیرینی میخورد.
- Er ''schnökert'' im Internet.او در اینترنت به جستجو میپردازد.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
گشتن و نگاه کردن (با کنجکاوی، معمولاً در کتاب، مجله، یا مغازه بدون قصد خرید جدی)
- Sie schnökert gerne in alten Büchern.او دوست دارد در کتابهای قدیمی بگردد و نگاه کند.
- Am Wochenende schnökere ich oft durch den Flohmarkt.آخر هفتهها اغلب در بازار دست دومفروشی میگردم.