herumschnüffeln

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌʃnʏfl̩n/
Worttrennung: her·um·schnüf·feln
فعل

کنجکاوی کردن، سرک کشیدن، فضولی کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

با بینی به اطراف بو کشیدن، معمولاً در جستجوی چیزی (مانند حیوانات).

  • Der Hund schnüffelte neugierig in allen Ecken herum.سگ با کنجکاوی در همه گوشه‌ها بو می‌کشید.
  • Die Katze schnüffelte am Briefkasten herum.گربه به صندوق پستی بو می‌کشید.
2 in + Dativ (in etwas herumschnüffeln)

به طور پنهانی و کنجکاوانه در امور دیگران دخالت کردن، فضولی کردن، سرک کشیدن (با بار منفی).

  • Er schnüffelt immer in den Sachen seiner Nachbarn herum.او همیشه در وسایل همسایگانش فضولی می‌کند.
  • Warum musst du ständig in meinen E-Mails herum schnüffeln?چرا باید مدام در ایمیل‌های من سرک بکشی؟