herumschnüffeln
کنجکاوی کردن، سرک کشیدن، فضولی کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با بینی به اطراف بو کشیدن، معمولاً در جستجوی چیزی (مانند حیوانات).
- Der Hund schnüffelte neugierig in allen Ecken herum.سگ با کنجکاوی در همه گوشهها بو میکشید.
- Die Katze schnüffelte am Briefkasten herum.گربه به صندوق پستی بو میکشید.
2
in + Dativ (in etwas herumschnüffeln)
به طور پنهانی و کنجکاوانه در امور دیگران دخالت کردن، فضولی کردن، سرک کشیدن (با بار منفی).
- Er schnüffelt immer in den Sachen seiner Nachbarn herum.او همیشه در وسایل همسایگانش فضولی میکند.
- Warum musst du ständig in meinen E-Mails herum schnüffeln?چرا باید مدام در ایمیلهای من سرک بکشی؟