einschnüren
بستن (با بند یا طناب)، تنگ کردن (لباس)، خفه کردن (احساسات)
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas einschnüren)
چیزی را با بند یا طناب محکم بستن به طوری که فشار وارد کند یا شکل آن را تغییر دهد.
- Sie schnürte die Schnürsenkel fest ein.او بند کفشها را محکم بست.
- Der Arzt schnürte die Wunde mit einem Verband ein.پزشک زخم را با باند بست.
2
Akkusativ (jemanden / etwas einschnüren)
آزادی، حرکت یا امکانات کسی/چیزی را محدود کردن یا محصور کردن (مثلاً لباس تنگ، احساسات خفه شده).
- Das enge Kleid schnürte ihr den Atem ein.لباس تنگ نفسش را گرفت.
- Er fühlte, wie die Angst ihn einschnürte.او احساس کرد که ترس او را خفه میکند.