schnalzen

Aussprache: /ˈʃnaltsn̩/
Wortzerlegung: schna·l·zen
فعل

صدای تق‌تق درآوردن (با زبان، انگشت یا شلاق)

Beispiele

  • Der Ritter ''schnalzte'' mit der Zunge und trieb sein Ross fortan.شوالیه با زبان صدای تق‌تق درآورد و اسبش را به حرکت واداشت.

Bedeutungen

1 بدون حرف اضافه

با زبان یا انگشتان صدایی شبیه تق‌تق درآوردن؛ با شلاق صدا درآوردن

  • Er schnalzte missbilligend mit der Zunge.او با نارضایتی با زبانش صدای تق‌تق درآورد.
  • Der Kutscher schnalzte mit der Peitsche, um die Pferde anzutreiben.کالسکه ران با شلاقش صدا درآورد تا اسب‌ها را به حرکت وادارد.