schnalzen
صدای تقتق درآوردن (با زبان، انگشت یا شلاق)
Beispiele
- Der Ritter ''schnalzte'' mit der Zunge und trieb sein Ross fortan.شوالیه با زبان صدای تقتق درآورد و اسبش را به حرکت واداشت.
Bedeutungen
1
بدون حرف اضافه
با زبان یا انگشتان صدایی شبیه تقتق درآوردن؛ با شلاق صدا درآوردن
- Er schnalzte missbilligend mit der Zunge.او با نارضایتی با زبانش صدای تقتق درآورد.
- Der Kutscher schnalzte mit der Peitsche, um die Pferde anzutreiben.کالسکه ران با شلاقش صدا درآورد تا اسبها را به حرکت وادارد.