überschnappen

Aussprache: /ˈyːbɐˌʃnapən/
Worttrennung: über·schnap·pen
فعل

عوضی شدن، دیوانه شدن، از کوره در رفتن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

ناگهان عقل خود را از دست دادن، دیوانه شدن یا به شدت عصبانی شدن (معمولاً به دلیل استرس یا فشار زیاد).

  • Nach dem Verlust seines Jobs ist er völlig übergeschnappt.پس از از دست دادن شغلش، او کاملاً دیوانه شد.
  • Wenn du mir noch einmal so etwas sagst, schnappe ich über!اگر یک بار دیگر چنین چیزی به من بگویی، از کوره در می‌روم!