فعل
قاپیدن، چنگ زدن، (در را) محکم بستن، (کسی را) دستگیر کردن
معانی و تعاریف schnappen:
- با سرعت چیزی را گرفتن، قاپیدن
- دستگیر کردن، گیر انداختن (مجرم)، فرصت را غنیمت شمردن
- نفس نفس زدن، به سختی نفس کشیدن
جملات نمونه برای schnappen:
Hinter ihm ''schnappte'' die Tür ins Schloss.
پشت سرش در محکم بسته شد.
Das Krokodil ''schnappt'' nach dem Hals des Gnus.
تمساح به گردن گنو چنگ میزند.
''Schnapp'' dir deine Kamera und komm mit!
دوربینت را بردار و بیا!