فعل
خشخش کردن، غرغر کردن (صدا)
معانی و تعاریف schnarren:
- صدای خشخش کردن، وزوز کردن، تقتق کردن (صدای خشن، لرزان یا جیغمانند)
جملات نمونه برای schnarren:
„Die Türklingel ''schnarrte'' beharrlich, wieder und wieder.“
زنگ در به طور مداوم، بارها و بارها خشخش کرد.
Der alte Motor schnarrte laut.
موتور قدیمی با صدای بلند خشخش میکرد.
Die Tür schnarrte im Wind.
در در باد تقتق میکرد.