schnarren
خشخش کردن، غرغر کردن (صدا)
Beispiele
- Die Türklingel ''schnarrte'' beharrlich, wieder und wieder.زنگ در به طور مداوم، بارها و بارها خشخش کرد.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
صدای خشخش کردن، وزوز کردن، تقتق کردن (صدای خشن، لرزان یا جیغمانند)
- Der alte Motor schnarrte laut.موتور قدیمی با صدای بلند خشخش میکرد.
- Die Tür schnarrte im Wind.در در باد تقتق میکرد.